حالا که
سایه ها به نرسیدن جاده ها به رسیدن عادت می کنند می خواهم پاهایم را در اشتیاق پنجره ای جا بگذارم که دست های اتاقش بند تاریکی نمی شوند... می دانم سقوط التماس سنگریزه ها را به گوش صدایی که بالای قله هاست نمی رساند... خواب بدی می بینم... بیدار خواهم شد نازنین کیان فر – یوش – آبان 88 Would you like to see Tear down the wall
پ.ن: " من از شهری که شبیه شکل تو می شود، دلخورم/ از شنبه ای که نباشی، می ترسم/روزی جهان را نوشتی، نوشته شد / و باران، تا یکریز و تنها، زندگی همین باشد / نه، قدم نمی زنم که بیفتی / نمی نویسم که برگردی / نام کوچکت کجاست / من دلم گرفته است.... " برگرفته از کتاب بارانداز اندوه / محمد اسماعیل حبیبی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 7:16 توسط nazan!ne kianfar |
قد می کشم در دست های تو از صدای خنده ای که جا می گذاری روی عدد دو در درز دیواری لجوج که بهانه اش درنگ عابریست که رفتنش را با خطوط موازی کوک می کند
خیره می شوم به در به تویی که لیز می خوری لای انگشتان باران و شره می کنم درون زنی که هنوز مدادهایش را در ایوان کنار آمدن مردی در باران تیز می کند... نازنین کیان فر Keep talking Why won t you talk to me Where do we go from here پ.ن: " نخواب وقتی که خون از شب سرازیره... "
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 0:0 توسط nazan!ne kianfar |
| ||||||