قد می کشم در دست های تو از صدای خنده ای که جا می گذاری روی عدد دو در درز دیواری لجوج که بهانه اش درنگ عابریست که رفتنش را با خطوط موازی کوک می کند
خیره می شوم به در به تویی که لیز می خوری از لای انگشتان باران و شره می کنم درون زنی که هنوز مدادهایش را در ایوان کنار آمدن مردی در باران تیز می کند... نازنین کیان فر Keep talking Why won t you talk to me Where do we go from here پ.ن: " نخواب وقتی که خون از شب سرازیره... "
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 0:0 توسط nazan!ne kianfar |
دستت را بر شانه های شهر می کشی بهار آرزویی می شود دوباره و عبور دایره ای که تکرار می زند باران می بارد پاییز است... Don’t accept
Light is changing to shadow
پ.ن: می خواهم نرسیدن را در رفتن بی خیال شوم اما گیجی و سکوت قفلی می شوند محکم و دلتنگی ها ـ دغدغه ای هرزه.... قدم را به من برگردان... خورشید در بی تابی گیاه خوابیده در هرزه ـ گی گم می شود... نازنین کیان فر
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:0 توسط nazan!ne kianfar |
| ||||||